الفيض الكاشاني

335

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

است . از اين رو آگاهى او به ظاهر اين اسباب موجب بالا گرفته ترس و شدّت در دل او خواهد بود و به اندازهء ضعف اين اسباب ترس او پايين مىآيد و ضعيف مىشود . بنابراين علم به اسباب مكروه سببى است كه تألّم و سوزش دل را بر مىانگيزد و اين سوزش همان خوف است . خوف از خداوند نيز گاهى به سبب شناخت او و معرفت به صفات او ، و زمانى به علّت كثرت جنايات بنده در ارتكاب گناهان و گاهى به سبب هر دوى اينهاست . قوّت خوف او نيز بر حسب معرفت وى به عيوب نفس خويش و شناخت جلال و عظمت حق تعالى و بىنيازى اوست . پس كسى كه معرفت او نسبت به خود و پروردگارش بيشتر است از او ترسانتر است ؛ از اين رو پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : « من بيشتر از همهء شما از خدا مىترسم » ، « 1 » و خداوند فرموده است : إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ . « 2 » سپس هر گاه معرفت كامل شود خوف و سوزش دل بزرگ مىگردد و آثار آن در تن و اعضا و صفات نفوذ مىيابد . امّا در تن موجب لاغرى و زردى چهره و بيهوشى و نعره و گريه مىشود و گاهى ممكن است زهره شكافته گردد و به مرگ منجر شود يا به مغز سرايت كند و عقل را تباه گرداند ، يا قوّت گيرد و يأس و نوميدى به بار آورد . امّا در اعضا بدين گونه است كه او را از ارتكاب گناه باز مىدارد و به طاعات پايبند مىسازد تا كوتاهيهاى گذشته را تلافى كند و براى آينده آماده شود . از اين رو گفته‌اند : ترسان آن نيست كه بگريد و چشمها را پاك كند بلكه كسى است كه آنچه را در آن بيم عذاب است رها سازد . امّا در صفات بدين صورت است كه شهوات را از دل ريشه‌كن مىكند و لذّتها را مكدّر مىيابد و گناهان دلپسند در نظر او ناپسند و مكروه مىشود ؛ مانند كسى كه بداند عسلى كه مورد رغبت اوست به زهر آميخته شده و از آن نفرت پيدا مىكند . بر اثر خوف شهوات مىسوزد و جوارح ادب مىپذيرد و در دل پژمردگى و فروتنى و خوارى و

--> ( 1 ) بخارى از حديث انس « به خدا سوگند من ترسانترين شما از خدا و پرهيزكارترين شما نسبت به او هستم » ، بخارى و مسلم از حديث عايشه : « به خدا سوگند من از همهء شما به خدا داناتر و ترسم نسبت به او از همهء شما سخت‌تر است : ، ( المغنى ) . ( 2 ) فاطر / 28 : از بندگانش تنها دانشمندان از او مىترسند .